فعلا خداحافــظ
دوستای گل و مهربونم خداحافظ

يـادتان اينجا بماند يادگار
نامتان در حرف دل شد ماندگار
امشـب اي ياران ، مـرا مهمان كنيد
چاره اي بـرسينـه ســوزان كـنيد
مســت مسـت بـاده نـابم كـنيد
از دعـا سيراب سيرابم كـنيد
گوشه اي افـتاده مست و باده نوش
درهمين دور و برا امشب خـموش
نظرات دوستان برام خاطره است چه اون دوستاني که هميشه نظرات محبت اميز داشتند و چه اون دوستاني که نظرات طنز اميز برايم به يادگار گذاشتند ، همه شما را دوست دارم![]()
![]()

خداحافظ همین حالا
همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که...
بفهمی تر شدن چشمام
خداحافظ کمی غمگین
به یاد اون همه تردید
به یاد اون آسمونی که
منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحاففظ نه اینکه رفتنت ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها
بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
خداحافظ
خداحافظ
خداحافظ
مواظب خودتون باشین
بابایی روزت مبارک
چه بنويسم , چه بگويم که لايق چشمان زيبايت باشد
دستانت به لطافت گل هاي بهاريست
قلبت مثل درياي صاف و آبي
روي ماهت مثل مهتابي که
خود را در قلب آسمان , در دل شب جاي داده است
ستاره من بدرخش که تک ستاره قلب من هستي
فداي آن اشک هايت
که همچون مرواريدي روي گونه هايت ملغزيد
پدرم اي تنهاترين گل عشق ,
اي پروانه ي احساس من
برايت آواز عشق را مي خوانم
پدرم اي همدم شب هاي سرد من
طنين صدایت هنوز در گوشم خود نمايي مي کند
پدرم اي بهانه ي زندگي من
برايم تا ابد بمان
که با نوازش دستان گرمت زنده ام
راست گفتند که پدر شعر بهشت است

روز پدر را به پدر عزیزم و به تمام پدر های دنیا تبریک میگم![]()
روز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست ....
روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته ...
و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه ...
روز موجودی با محبت به نام پدر ..
![]()
![]()
بابایی روزت هزار بار مبارک
![]()
![]()

علی علیه السلام و زیبائیها:
زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
ببخشید به کسی خبر ندادم
ماماني روزت مبارك

تقديم به همه مادران فداکار و مهربان ... ![]()
![]()
my mother i love you and i need you,even tough
i love you and i need you,even tough
i may at times have made you tear your hair
i set myself apart,bet even so
your presence and your loves are always there
you are my jail cell and ten-ton door
that keeps me from just being who i am
and so i pound the walls and go to war
ramming all the rules that i can ram
yet though i mast rebel,all the while
i know your love,s the ground on wich i stand
i wait upon the flash of your pround smile,my mother
and twist inside at every reprimand
i,m sorry for the times i,ve caused you pain
after these brief storms,love will remain
مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم
تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم
وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود
خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست
تو مامن وسرپناه من هستی
که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی
من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم
و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم
شاید من یاغی وسرکش باشم
اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است
من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر
لبخندی که هر گره ای را باز می کند
برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم
اما بعد از طوفان های کوچک
این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.


این هم برای مادرای گل
![]()

زیبا ترین کلمه برلب های بشریت کلمه«مادر» وزیبا ترین آوا،
آوای«مادرم» است.این کلمه آکنده از عشق و امید است،
کلمه شیرین و مهر انگیز که از اعماق قلب بر می خیزد
وزیبائی است.مادر همه چیز ماست 
مادر آن روح جاودانی است که
لبریز از عشق و 
زیبائی است. 

![]()
ماماني روزت مبارك ![]()
![]()

مادر الماسي است گرانبها که در روز ازل، در ظلمات و تاريکي روز اول خلقت به هر انسا ني عطا شده. موهبت خدايي که بدون در نظر داشتن مرزهاي خاکي، بي خبر از همه رفتارهاي نژاد پرستانه، به دور از هر گونه اختلافات طبقاتي و فرهنگي به مستمند و ثروتمند به يک نوع بخشوده شده. مادر رنگ نميشناسد. سياه و سفيد نميشناسد. در پيشگاه مادر رنگ نيست، فرق نيست. مادر تکه اي از خداست

مادربه مانند مرواريدسپيدي است كه درصدف قلبم جاي دارد ودرهربار بازشدنش روح عشق واميد را دركالبدجانم ارزاني مي دهد. مادر مي ستايمت ، زيرا گرمي اشعه هاي نگاهت ازخورشيد هم گرمتراست . استواريت ازكوه هاي سربه فلك كشيده هم محكم تراست . هيچ عشقي مانندعشق مادربه فرزند نيست وهيچ كلمه وجمله يي جوابگوي ارزش نامت و وجودت نيست . مگراينكه بهشت زيرپاي مادران است .
برای کادوی روز مادر جی آماده کردی ؟؟؟ ![]()
![]()
عشق سوخته
بنام خدايی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افريد

داستان عشق سوخته........؟؟؟ اگه طاقت نداری نخون.....
سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و از من خداحافظی کرد
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !![]()

اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.![]()
![]()
![]()
![]()
( از الان شروع کنید هیچ وقت دیر نیست!
)
زووووووووووووووووووووووووووووود ![]()

به ياد آن روز
تو را به گلبرگ هاي خشک آن رز خشکيده
تو را به روز اول بار ديدنت
تو را به اولين نگاه عاشقانه
تو را به ياد بارون روز نيامدنت
تو را به تنهايي روز رفتنت
تو را به بوي بارون روز برگشتنت
تنهايم مگذار ديگر

يادتون باشه
اگه يه مرواريد باارزش داريد
هر روز بهش سر بزنيد 
و مواظبش باشيد
نکنه از ترس گم کردنش
اونقدر قايمش کنيد
و تنهاش بذاريد
که کم کم تو لاک تنهايی فرو بره 
و صدفش رو ببنده
که اگه اينجوری بشه
ديگه نمی تونين تو دل صدف راه پيدا کنيد
باور کنيد........ 
داستان عشق

تکراریه ولی قشنگه !![]()
روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت '' . مي ايد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست . فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : '' با من بگو از انچه سنگيني سينه توست .'' گنجشك گفت '' لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند. خدا گفت '' ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود. خدا گفت '' و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي. اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.
داستان عاشقی





سر كلاس درس
سر كلاس درس معلم پرسيد:هي بچه ها چه كسي مي دونه عشق چيه؟ هيچكس جوابي نداد همه ي كلاس يكباره ساكت شد همه به هم ديگه نگاه مي كردند ناگهان لنا يكي از بچه هاي كلاس آروم سرشو انداخت پايين در حالي كه اشك تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با كسي حرف نزده بود بغل دوستش نيوشا موضوع رو ازش پرسيد .بغض لنا تركيد و شروع كرد به گريه كردن معلم اونو ديد وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چيه؟لنا با چشماي قرمز پف كرده و با صداي گرفته گفت:عشق؟دوباره يه نيشخند زدو گفت:عشق... ببينم خانوم معلم شما تابحال كسي رو ديدي كه بهت بگه عشق چيه؟معلم مكث كردو جواب داد:خب نه ولي الان دارم از تو مي پرسم لنا گفت:بچه ها بذاريد يه داستاني رو از عشق براتون تعريف كنم تا عشق رو درك كنيد نه معني شفاهيشو حفظ كنيدو ادامه داد:من شخصي رو دوست داشتم و دارم از وقتي كه عاشقش شدم با خودم عهد بستم كه تا وقتي كه نفهميدم از من متنفره بجز اون شخص ديگه اي رو توي دلم راه ندم براي يه دختر بچه خيلي سخته كه به يه چنين عهدي عمل كنه. گريه هاي شبانه و دور از چشم بقيه به طوريكه بالشم خيس مي شد اما دوسش داشتم بيشتر از هر چيز و هر كسي حاضر بودم هر كاري براش بكنم هر كاري...من تا مدتي پيش نمي دونستم كه اونم منو دوست داره ولي يه مدت پيش فهميدم اون حتي قبل ازاينكه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزاي قشنگي بود صحبت هاي يواشكي ما باهم خيلي خوب بوديم عاشق هم ديگه بوديم از ته قلب همديگرو دوست داشتيم و هر كاري براي هم مي كرديم من چند بار دستشو گرفتم يعني اون دست منو گرفت خيلي گرم بودن عشق يعني توي سردترين هوا با گرمي وجود يكي گرم بشي عشق يعني حاضر باشي همه چيزتو به خاطرش از دست بدي عشق يعني از هر چيزو هر كسي به خاطرش بگذري اون زمان خانواده هاي ما زياد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت كه ديگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازين موضوع خيلي ناراحت شد فكر نمي كرد توي اين مدت بين ما يه چنين احساسي پديد بياد ولي اومده بود پدرم مي خواست عشق منو بزنه ولي من طاقت نداشتم نمي تونستم ببينم پدرم عشق منو مي زنه رفتم جلوي دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول كن خواهش مي كنم بذار بره بعد بهش اشاره كردم كه برو اون گفت لنا نه من نمي تونم بذارم كه بجاي من تورو بزنه من با يه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب كردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم من رو به رگبار كتك بست عشق يعني حاضر باشي هر سختي رو بخاطر راحتيش تحمل كني.بعد از اين موضوع عشق خبري نداشت اون فقط يه نامه برام فرستاد كه توش نوشته شده بود: لناي عزيز هميشه دوست داشتم و دارم من تا آخرين ثانيه ي عمر به عهدم وفا مي كنم منتظرت مي مونم شايد ما توي اين دنيا بهم نرسيم ولي بدون عاشقا تو اون دنيا بهم مي رسن پس من زودتر مي رمو اونجا منتظرت مي مونم خدا نگهدار گلكم مواظب خودت باش لنا كه صورتش از اشك خيس بود نگاهي به معلم كردو گفت: خب خانم معلم گمان مي كنم جوابم واضح بود معلم هم كه به شدت گريه مي كرد گفت:آره دخترم مي توني بشيني لنا به بچه ها نگاه كرد همه داشتن گريه مي كردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا براي مراسم ختم يكي از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه كسي ؟ناظم جواب داد: نمي دونم يه پسر جوان دستهاي لنا شروع كرد به لرزيدن پاهاش ديگه توان ايستادن نداشت ناگهان روي زمين افتادو ديگه هم بلند نشدآره لناي قصه ي ما رفته بود رفته بود پيش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توي اون دنيا بهم رسيدن...لنا هميشه اين شعرو تكرار مي كرد ...
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد
خواهي كه جهان در كف اقبال تو باشد؟ آغاز كسي باش كه پايان تو باشد


تولدم مبارك
يه سلام بهاري به همه دوستاي گلم!![]()
خوفيد؟؟؟شه خبلا؟؟؟چه كارا ميكنيد؟؟؟
اگه كسي گفت امروز چه روزيه؟؟؟![]()
همیشه روز تولد آدم قشنگه
وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن،
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک!![]()

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس و ميخک 
با صد تا دريا پر عشق و اشتياق و پولک 
يه قلب عاشق با يه حس بي قرار و کوچک 
فقط مي خواد بهت بگه تولدت مبارک
تولد


سال نو مبارك!


عيد رو به همتون تبريك ميگم
عيدی من يادت نره
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
سوگل هفت سين دلم
سبزه و سيب و سمنو
جمه همه جمه بازم
بگو که کم داری منو
دوباره سال نو شده
تحويل سال نازنين
تو با سليقه ی خودت
سفره ی هفت سين و بچين
امسال يه سال محشره ، با تو فقط خوش ميگذره
فدای اون چشات بشم ، عيدی من يادت نره
يه لحظه خنديدن ِ تو ، از همه چی قشنگتره
تو لحظه ی تحويل سال ، عيدی من يادت نره
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
وقتی ميای خبر بده
تا آبرو داری کنم
تمام دنيا رُ واست
يک شبه گلکاری کنم
هرچی که دلخوری داری
از توی قلبت بتکون
بذار که موندگار بشن
خاطره های خوبمون
امسال يه سال محشره ، با تو فقط خوش ميگذره
فدای اون چشات بشم ، عيدی من يادت نره
يه لحظه خنديدن ِ تو ، از همه چی قشنگتره
تو لحظه ی تحويل سال ، عيدی من يادت نره
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
دنيا دوباره نو شده
با رقص زيبای بهار
گلايه های کهنه رُ
از اين به بعد بزار کنار
الهی که سال جديد
سال خوشی باشه برات
الهی که امسال برسی
به همه ی آرزوهات
امسال يه سال محشره ، با تو فقط خوش ميگذره
فدای اون چشات بشم ، عيدی من يادت نره
يه لحظه خنديدن ِ تو ، از همه چی قشنگتره
تو لحظه ی تحويل سال ، عيدی من يادت نره
عیدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()
عيدی من يادت نره ، بوسه ی من يادت نره
گل واسه من يادت نره ، عيدی من يادت نره![]()

بهار را باور کن
باز کن پنجره ها را که نسيم روز ميلاد اقاقی ها را جشن ميگيرد
و بهار،روی هر شاخه ،کنار هر برگ ،شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند
کوچه يکباره آواز شده است و درخت گيلاس هديه جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده است
حاليا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را درچشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسیم
که در اين کوچه تنگ
با همين دست تهی
روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد
فريدون مشيری

بهار امد گلها چيدني شد
لبانه دختران بوسيدني شد
لبانه دختران هل است و ميخك
به سوغات پسران دادني شد



دختر خاله اينا برا تو ميرقصن.راستي به نامزدت بگو اونم بياد ببينه كه براش ميرقصن!
چه رقصي برات ميكنن!![]()
همه دختر پسرا يه كف قشنگ به افتخار غزال و نامزدش !

اينم كيك نامزدي غزاله
غزال دوســــــــــــــــــت دارم